61

کلی نقشه میریزه که بتونه به زن نزدیک بشه ... بعد از کلی زحمت و زمان ...

زن میاد جلو که ببوستش ... دقیقا اندازه چند سانتیمتر فاصله با لبهاش ...

صورتش رو میکشه عقب و خیره میشه تو چشمهای زن ...

نبوسیدش ! چون زن نامزد داشت 

و وقتی نامزده زن تو اتاق خوابه ... زن کنار پنجره به مرد نگاه میکنه

که اون شب رو تا صبح لب ساحل تو خودش میمرد تنهایی .............

 

 

/ 3 نظر / 10 بازدید
شیوا

چیزی که نوشتی جدا از تمام جنبه هاش درد داشت

فروغ

وقتی میاد که خیلی دیر و خیلی دور از تصویری که ازش داشتی ....